سيد محمد باقر برقعى
698
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گاهى اگر طنين رفيقى به گوش خورد * پژواك سينه بود ، كسى همصدا نشد عمرى كشيد تهمت لالى سخن ، ولى * يك نكته پيش مردم بىدرد وا نشد بگذار تا غريب سفر بگذرد ز خاك * وقتى كسى به غربت ما آشنا نشد گفتم كه در غزل مگر اين درد طىّ شود * آرامشى وزيد ، ولى نه ! دوا نشد حرف دل مثل آغاز يك زمستان است * دل من مثل خطّ پايان است انتظارى در آستانهء مرگ * با دلم دست در گريبان است هيچكس را نمىشناسم من * روزگارم شب غريبان است سخت مىشد اگر نمىگفتند * مرگ در انتظار انسان است حرف وقتى كه حرف دل باشد * شعر گفتن چقدر آسان است بيدل آزردهء روزگار مىداند و بس * بيدلشدهء دچار مىداند و بس بىزخمه به همدردى من پا منهيد * اندوه مرا دو تار مىداند و بس دست شكوفه هرچند كه سوگوار برمىگردد * آشفته و بىقرار برمىگردد از دشت شكوفههاى رقصان در باد * اين قافله از بهار برمىگردد سوگوار خورشيد اگرچه سوگوار آمده است * بر سينهء آسمان غبار آمده است يكبار دگر به يمن تشييع شما * بر شانهء شهر ما بهار آمده است